تبليغاتX
شهید علی بابا گلیج
                                               شهید علی بابا گلیج





در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجيم. امام خمینی(ره)

 دایرکتوری  یوسف زهرا  = اولین و بزرگترین دایرکتوری ارزشی نویسان

درود بر شرف ایران و ایرانی
دوشنبه 25 اردیبهشت1391
صدام حسین برای تحقیر کردن خلبانان
ایرانی در تلوزیون عراق گفت:

به هر خلبان ایرانی که به 50 مایلی نیروگاه بصره نزدیک شود، حقوق یک سال نیروی هوایی عراق را جایزه خواهم داد.
...
و 150 دقیقه
بعد از مصاحبه صدام
عباس دوران و حیدریان و علیرضا یاسینی
نیروگاه
بصره را بمباران کردند.

با این عملیات جواب گستاخی صدام داده شد و در حقیقت خود
صدام تحقیر شد .

غروب همان روز خبرنگار رادیو بی بی سی اعلام کرد:
من امروز با آقای صدام حسین رئیس جمهور عراق، مصاحبه داشتم و ایشان با
اطمینان خاطراز دفاع قدرتمند هوایی خود در راه محافظت از نیروگاه ها، تاسیسات و دیگر منابع اقتصادی عراق در برابر حملات و تهاجم خلبانان ایرانی سخن می گفت. ولی من هنوز مصاحبه او را تنظیم نکرده بودم که نیروی هوایی ایران نیروگاه بصره را منهدم کرد.
اینک جنوب عراق در خاموشی فرو رفته و چراغ قوه در بازارهای عراق بسیار نایاب و گران شده است چون با توجه به خسارات وارد به نیروگاه، تا چند روز آینده برق وصل نخواهدشد.

سپس این خبرنگار با لبخندی تمسخر آمیز گفت:
 البته هنوز فرصتی پیش نیامده که من از صدام حسین سوال کنم چگونه جایزه خلبانان ایرانی را تحویل خواهند داد.

.........

 
 
درود بر شرف ایران و ایرانی

برچسب‌ها: ایران
ارسال شده توسط علی در ساعت 10:1 |
آی شلمچه رفته ها بابای منو ندیدین؟
یکشنبه 10 اردیبهشت1391
نویسنده وبلاگ گمنام مثل پدرم بازم یه دل نوشته دیگه نوشته:

سلام بـــابــــا...



زل زده بودم به خـــاک شــــلمچه...

گفتم : شلمچه...؟؟ 

اگه عروســــكمو بهت بدم

بابامـــــو بهم ميـــــدي...؟؟؟

.
.

مــــامـــان هــــم انگار با خاک  سرو سري دارد

نميدانـــــم... شـــــايد هم گله دارد

.
.

مـــ ن اما...

مــــ ن اما...هيچ

جواب سلامم مـــــــــرا بس است...

 مَرد مومن...


درد نوشت:

آهای خاک! هنوز هم به دنبال پلاک گم شده ام ،هراسان به هر کوی می دوم، تو آن را ندیده ای؟

ای خاک بازگو کدام دستها را بلعیدی یا کدام قصه ها را در خود جای دادی؟

ای خاک  تو چه دیدی که از خجالت سرخ شدی؟

ای خاک دسته گلی از جنس نور به تو می سپارم .

منبع: وبلاگ گمنام مثل پدرم


برچسب‌ها: شهید
ارسال شده توسط علی در ساعت 10:33 |
ترا در بیکران دنیای تنهایان.رهایت من نخواهم کرد...
یکشنبه 10 اردیبهشت1391
منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید


ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی .یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت

که عاشق می شوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم آهسته می گویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم.تویی والاترین مهمان دنیایم.

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من افریدم بر خودم احسنت میگفتم

مگر ایا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی.ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟رها کن ان خدای دور

آن نامهربان معبود.آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت.خالقت.اینک صدایم کن مرا.با قطره اشکی

به پیش اور دو دست خالی خودرا. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام.آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد.به نجوایی صدایم کن.بدان اغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات اوردم

قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم,شروع کن,یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان.رهایت من نخواهم کرد

سهراب سپهری

منبع:در خدمت ولایت



برچسب‌ها: خداوند
ارسال شده توسط علی در ساعت 10:26 |
آیا خداوند شر را آفریده است؟
یکشنبه 27 فروردین1391

آیا خداوند شر را آفریده است؟

روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید:                         آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است؟`
دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: "بله."
استاد پرسید: "هر چیزی را؟"
پاسخ دانشجو این بود: "بله هر چیزی را."
استاد گفت: "در این حالت، خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شر وجود دارد."
برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.
ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت:                                                          "استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته."
دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟"
دانشجو پاسخ داد:
"البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما، اشیاء بی حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم."
دانشجو ادامه داد: "و تاریکی؟"
استاد پاسخ داد: "تاریکی وجود دارد."
دانشجو گفت:
"شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم."
و سرانجام دانشجو پرسید:
- "و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟
خداوند شر را نیافریده است.                                                                                                     شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق، انسانیت و ایمان است.                   عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می شود."
و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند.

نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود.

ارسال شده توسط علی در ساعت 15:34 |
شهدای میهن عزیزمان ایران
سه شنبه 15 فروردین1391

بیاد شهدای عزیز ایران اسلامی صلوات


برچسب‌ها: شهید
ارسال شده توسط علی در ساعت 12:46 |
خمپاره ها هم چشم دارند...
جمعه 26 اسفند1390

شش ماهی بود می رفت جبهه . من منتظر ماندم تا امتحان ها تمام بشود و تابستان همراهش بروم. بعضی حرف هایش را نمی فهمیدم. می گفت: " خمپاره ها هم چشم دارند"

نشسته بودیم وسط محوطه ؛ داشتیم قرآن می خواندیم. صدای سوت خمپاره ای آمد. هردو خوابیدیم زمین گردو خاک ها که خوابید، من بلند شدم، اما او نه. تازه فهمیدم خمپاره ها هم چشم دارند.


برچسب‌ها: شهید
ارسال شده توسط علی در ساعت 12:48 |
شرح وظايف افسران جوان جنگ نرم
سه شنبه 16 اسفند1390

شرح وظايف افسران جوان جنگ نرم


جنگ نرم بر علیه جمهوری اسلامی ایران از برنامه های قطعی استکبار جهانی می باشد که به دلیل ناامیدی و ناتوانی از مقابله نظامی با ایران در دستور کار- به صورت جدی- قرار داده است.

 در این میان حوادث بعد از انتخابات فرصت بسیار مناسبی را ایجاد کرد که جنگ نرم بر علیه ایران را وارد فاز جدید ومناسبتری کند. به اعتقاد کارشناسان بهترین فضا برای اجرایی کردن هرچه بیشتر جنگ نرم در این مقطع حساس دانشگاه ها می باشد چون طراحان جنگ نرم بیشترین سرمایه گذاری را برای ایجاد شبکه و یارگیری ابتدا بر روی نخبگان و دانشگاهیان انجام داده و سپس از طریق آنها به بدنه جامعه منتقل می کنند.

تعبیر زیبا و فکورانه رهبر معظم انقلاب از دانشجویان به عنوان افسران جوان درجبه مقابله با جنگ نرم من را بر آن داشت که بصورت اجمالی و گذرا به قسمتی از شرح وظایفی که می توان برای افسران جوان –دانشجویان عزیز- در این باره متصور بود را به شرح ذیل بیاورم:

برای آگاهی از وظایف مان اینجا کلیک کنید


برچسب‌ها: جنگ نرم
ارسال شده توسط علی در ساعت 22:53 |
یه کلام حرف حساب
یکشنبه 14 اسفند1390

آقای اصغر فرهادی شما که"جدایی نادر از سیمین " را ساختید و اسکار هم گرفتید،مبارکتان باشد!ولی من هم چند کلمه ای با شما حرف دارم...

برادر اصغر!

 اینجا بعضی ها میگویند شما به قصد اعتراض و دشمنی با آرمانهای ملت این فیلم را ساخته اید وبرخی هم میگویند شما بهترین فیلم سینمای ایران را ساخته اید. ولی من با این حرفها کاری ندارم با اینکه فیلم شما، من و ملت من را دروغگو میخواند وتنها راه رهایی را مهاجرت به خارج میداند،با اینکه درذهن شما چادر زیبای ما که از پاک ترین گوهر آفرینش یعنی مادرمان زهرا(س)به ما به ارث رسیده، گره خورده با فقر و بی فرهنگی،خشونت وبدبختی،با اینکه بازیگران فیلم شما درمصاحبه با رسانه های بیگانه به عدم امکان پخش صحنه های مبتذل در سینمای ایران اعتراض میکنند و با اینکه آقای شمقدری با شوق فراوانی فیلم شما را تحسین میکند،با اینکه بنیاد فارابی هزینه ی فیلم بعدی شما را تضمین میکند و با اینکه شما برنده جایزه جشنواره فجرشدید وبا اینکه حرف های حاتمی کیا در برنامه" راز" سانسور میشود تا به شما و فیلمتان بر نخورد وبا اینکه شما ادعا داشتید هرچه دارید از مردم است، هیچ کاری ندارم،فقط میخواهم برایتان بنویسم وقتی که ایران نبودید اینجا چه گذشت!

وقتی شما آن طرف تر از آب ها برای معرفی فیلمتان درمحافل سینمایی حضور پیدا میکردید و وقتی گره ی کرواتتان را در آینه محکم میکردید اینجا در خیابان شریعتی،روبه روی یکی از دانشکده ها  انفجاری رخ داد!

وقتی شما به عنوان مرد مسلمان دستان نامحرم آنجلینا جولی را با افتخار و با لبخند می فشردید اینجا پسری به نام"علیرضا روشن" یتیم شد و زنی با صلابت اعلام کرد که به همسر "شهیدش" می بالد!

وقتی شما قند در دلتان آب میشد که قرار است جایزه "اسکار" بگیرید ما اینجا با چفیه های مشکی به بدرقه  شهیدانمان رفتیم!

برادر اصغر، ببخشید یادم رفت که شما دیگر برادر ما نیستید!

 همان هایی که به شما اسکار دادند علیرضای ما را هم یتیم کردند.

آقای فرهادی وقتی شما ودوستانتان که به نشانه ی تمدن از گردنشان پاپیون آویزان کرده بودند قه قه می خندیدید و بر مجسمه طلایی بوسه میزدید ما اینجا با حاجی بخشی وداع کردیم!


 

راستی نه نه علی را میشناختید؟ شاید او برایتان دعا کرد که اسکار را برنده شدید! خداکند نه نه علی از شما به علی اش چیزی نگوید.شما که نبودید او هم رفت پیش علی اش...

با خودتان فکر کرده اید که چرا فیلمتان مورد توجه غرب قرار گرفته است؟به نظرتان اگر فیلمی از نکات مثبت جامعه ایرانی می ساختید با کیفیت بالا-بازهم به شما اسکار  می دادند؟؟؟

آقای فرهادی مگر شما فرزند این خاک نبودید؟مگر برای این ملت فیلم نساختید؟پس چه شد که زبان  به تشکر از"مایکل بارکر" گشودید و فراموش کردید همت،باقری وباکری را؟؟؟  نکند اینها را نمیشناسید؟؟؟

ما هم به سبک خودمان فیلم ،هنر و جشنواره را میفهمیم ولی بی تعارف میگویم که "گول" خوردید و ارزان فروختید!

 شما با آنجلینا جولی دست حرام دادید

 و ما اینجا با فرشتگانی به نام"شهید" دست بیعت دادیم و افسوس که دیگر وقتی برای جبران ضررتان نیست...


منبع:www.sarallah-z.blogfa.com 


برچسب‌ها: اصغر فرهادی
ارسال شده توسط علی در ساعت 23:53 |